خرید بک لینک

هربار که چنین میشود توی گوشم میگویی عیبی ندارد.

حالا میگویم بیا بنشین کنارم ببین چهطور همهی اینها را خواهم کشید و ساکت خواهم نشست تا در من رسوب کنند.

حالا میگویم بیا و بنشین ببین چه بزرگسال کودک رویی در من خفته بود که نمیشناختیاش، چنان سر به زیر و کم صحبت که از کوتاهیِ قدّ زبانش داد گفتار عالم بر آید.

زبان من خستهاست. خسته از غرهایی که از کمالات ابوسعید ابوالخیر بر او تحمیل کردهام. خسته از خودستایی...

و بگذار این درد مرهمش را بسازد بر زخم های دیرین و انگار جاودانهی من.

بگذار عمق این تنهایی را به تنهایی و بیهمراهی سایهها در زخم هایم فرو بکشم...


کار من از اشک گذشته و این شدت، قوت را میرساند. قُل کونوا حجارةً او حدیداً بگو سنگ باشید یا آهن...


تویی


جسم تو در من معبد ساخته و آن چه من ازبرایش سر به زیر و سخت خواهم نشست روح لبخند توست...



بیچاره دل که غارتِ عشقش به باد داد...

برچسب: scars we carry,scars we carry lyrics,scars we carry mp3,scars we carry mp3 download,scars we carry download, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 14:02

صفحه بندی