خرید بک لینک

توی کل طول نماز عصرم، بین خدا و اون دوییدم ؛ و کلماتم که بغلم بودن و هی میریختن زمین رو از راه بین اون دو تا جمع کردم

وقتی نمازش تموم شد، همهی اون چیزایی که دوست داشتم بدونم اونم توی نمازش بهشون فکر کرده یا نه رو، بهم گفت.

لبخندش کج بود و شلوارش نزدیک حلقش.

برچسب: نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 21:54

صفحه بندی