خرید بک لینک

دل ما جا ماند از تپش قدوم سواران بر مرکب کوتاه قامت نفس...


ای به قربان تپش های دلِ تو، جان و تن من،

ببر این دلِ بیتاب را،

نه حافظ قرآنم و به جرئت سعدی ؛

[که زبان و سرِ شکایت داشته باشم]

دل ز من ببر و

نپرس که : دل گم کردهای؟


والله ان قطعتموا یمینی،

دلدادهی مثل تو شدنم...


امشب که زیر سایهی خیمهی تاریکی این شبهای هر روزه،

مجلس را گرداند آن مجلس گردان و

دور متوقف شد بر سر نام حاجت و در و باب الحوائج،


همهی آن چیزی که خواسته بودم،

همهی آن چیزی بود که همهی آدم های زمین نمیخواهند....

برچسب: نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 17:58

صفحه بندی