توی دفتر چمران، آن اول ها که شب های محرم است و آن وسط ها که شب های قدر است و آن آخرها که شب های پرواز است،
کم رنگ یا پررنگ این خوبی نازل میشود بر سینهی او که : خدایا میخواهم از این به بعد آدم خوبی بشوم.
حالا هرثانیه توی نفس کشیدنم گناه کردن میبارد و در قلبم یاد گریه های استغفار علی و توبه های ابوجمال مثل کانتینر های آب مقطر برای خیابان های اسید زده جان میفشاند...
برچسب: گریه هایم شبیه لبخند است,
نویسنده: بهراد پارسامنش