خرید بک لینک

آشوبی از یک اوج که مدام بر تن لختَت مویه می کند!

و جنس مضطربش از دلیلِ صدای کشیده شدنِ بی رحمانهی تارِ مویی بر بنددلی...

خونْ موجِ دلی

زخمه ی سنگین نگاهی

و پارگی ناگهانی

ریزش هر چه نداشته ای

چرخش دستی در محوریت نرمه ی اشارهاش و تاب چین به چین دامنی

حالِ مستیِ ماه به دور زمینِ مست خورشید...

و فشار انگشت به انگشتی به غلظت خون لخته شده در رگ های تکیده ی نا امیدی که به امیدِ چیدن میوه ی ممنوعه ای تمامِ زمین زیر پایش را ندید میگیرد!

نم بارانی که گیجیِ پشتِدرماندگیهایت را به تناوب ترانهاش نظم می دهد

و دست های پشت پرده ای که پرده ی خلطِ بغض شده در نگاهت را به فریاد نوپای خستهای کنار می زند

دردهای نکشیده ی زمانه

و خَمِ شیشه ی آب که به مقصد گلویی تر می شود

و بد گوییهای مهتابِ تب دارِ شبهایِ ملتهبِ نرسیدنهایِ تو،

به او ختم می شود که از شورش بی شعور شده ام!

و من می دانم روزی را که خورشید زمین را به شناخت می رساند!؟

برچسب: جاذبه های گردشگری تهران,جاذبه های گردشگری,جاذبه های گردشگری گرجستان,جاذبه,جاذبه های گردشگری ایران,جاذبه های گردشگری مالزی,جاذبه های گردشگری ارمنستان,جاذبه های گردشگری تفلیس,جاذبه های گردشگری باکو,جاذبه های گردشگری رامسر, نویسنده: بهراد پارسامنش تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 7:35

صفحه بندی