مردان خدا

مطالب پیشنهادی از مردان خدا | نویسنده: بهراد پارسامنش

blog.ir :: بلاگ

بیان: تنها دارنده نشان عالی سرآمد در کشور بیان: برترین شرکت نرمافزاری ایران به انتخاب سومین دوسالانه جوایز فناوری بیان: برگزار کننده مسابقه بین المللی با حضور برنامهنویسان برتر ۱۰۳ کشور جهان بیان: برگزیده جشنواره ملی ارتباطات در محور خدمات نوین بیان: برترین ارائه دهنده سرویس وبلاگ کشور به انتخاب جشنواره ملی رسانههای دیجیتال دارنده نشان بلورین از جشنواره رسانههای دیجیتال آموزش...

ادامه مطلب

دون'ت

ترجیح میدم فکر کنی من بدترین آدم روی زمینم چون خودم هم شکی توش ندارم. چون "آنچه ما را نکُشته، قویترمان ساخته"...

ادامه مطلب

تعادل

من میدانم این بنا نیست یک انقلاب باشد. شاید هم باشد. اما میدانم خسرونشینِ قلبم ویرانهاست... و خوب تر از من این جا کسی نمیداند از تاریخچهی آنچه از دلهای شکسته بر میآید. من میدانم بنا نیست از کلمات من و طرز صحبت و نوشتن من کسی خوشش بیاد. اما این را هم میدانم که تحلیلِ تحلیلگران از پیروزی ترامپ، نژادپرستیِ (منظورم : داغون بودنِ) 50 درصدی مردم آمریکاییست که ادعای آزادیاش آزادی آسمان را به بند کشیده. ترامپ فلان شد و نیو ایج ایز استارتد... به جهندم. آن سر دنیا یک میمان دیگر به قدرت رسیده و نیـــــو ایـــــج ایز استارتد :| میخواهید اینقدر خودتان را 9 بپندارید؟ به جهندم! من این جمله را مرهمی یافتهام ؛ خواستنی... ^_^ ترامپ و نژاد پرستی مردم مترقی... پلی ست به آن چه حالا قرار است فرو بریزد ؛ اگرنه من ...

ادامه مطلب

ببخشید

خدایا من عذر میخواهم. برای استعداد های به فعلیت نرسیده. برای دوستی های اشتباه. برای عذرهایی که نخواستهام. برای قبول چیزهایی که بدتر از آن بودم. و کم من ثناء جمیلٍ لستُ اهلاً له، نشرتَه... و چه بسیار ستایش زیبا که من شایستهی آن نبودم و تو آن را [از من] منتشر کردی......

ادامه مطلب

Scars we carry

هربار که چنین میشود توی گوشم میگویی عیبی ندارد. حالا میگویم بیا بنشین کنارم ببین چهطور همهی اینها را خواهم کشید و ساکت خواهم نشست تا در من رسوب کنند. حالا میگویم بیا و بنشین ببین چه بزرگسال کودک رویی در من خفته بود که نمیشناختیاش، چنان سر به زیر و کم صحبت که از کوتاهیِ قدّ زبانش داد گفتار عالم بر آید. زبان من خستهاست. خسته از غرهایی که از کمالات ابوسعید ابوالخیر بر او تحمیل کردهام. خسته از خودستایی... و بگذار این درد مرهمش را بسازد بر زخم های دیرین و انگار جاودانهی من. بگذار عمق این تنهایی را به تنهایی و بیهمراهی سایهها در زخم هایم فرو بکشم... کار من از اشک گذشته و این شدت، قوت را میرساند. قُل کونوا حجارةً او حدیداً بگو سنگ باشید یا آهن... تویی جسم تو در من معبد ساخته و آن چه من ازبرایش سر ب...

ادامه مطلب

رو دستی

أ حسب الناس أن یُترکوا أن یقولوا : آمنّا ؟ و هم لا یفتنون؟ آیا مردم پنداشته اند که [وقتی] بگویند : ایمان آوردیم ، رها میشوند و آزمایش نمیشوند؟... بله بله... خود غلط بود آن چه می پنداشتیم......

ادامه مطلب

بغض قلم را شکست

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید...

ادامه مطلب

"او" ی "من"!

اصلن بیایید برای نفس های بی "او"یمان شماره نگذاریم!می کند به عبارتی نفسی که برای "او" به شماره نیفتاده! این طوری بعضی ها هر روز متولد می شوند! بعضی هر ثانیه! بعضی ها جاویدان و نمیر! بعضی ها......

ادامه مطلب

و هجده.

مثل آهنگهای حماسی شدهام.شبیه شیرینی نوشینِ یک پیروزی عمیق زیر سُمِ پایمال شدنهای ممتدِ شکستهای بیپایان و پرتکرار... آنقدر تنها و تک که نمیدانی، نمیدانی چهقدر مثل تو شدهام. آنقدر چیزها توی قلب من هست که نیست و رنگ باخته و آنقدر چیزها توی سر من هست که تختِ هستی بیدغدغهگی را غصب کرده آنقدر چیزهای اضافی و لهو و بیهوده که نمیدانی. پدر کم سال من، سلام من به تو از اعماق سینهای که خلوص کودکی و شهرت بیمحابایی را دیگر به دنبال نمیکشد بیش ازین چند. منم و همهی این پیری به اوج جوانی. من که دیگر نمیدانم روز تولدم جز این تاریخ عج...

ادامه مطلب

شوخیِ تاریخ

کم مانده بود به پهنای صورت اشک بریزم. بغضم داشت خفهام میکرد. چشمهایشان برایم خیلی درد آور بود. ابروهایم را داده بودم بالا، آره. مقنعه ام گم شده بود. همه رد میشدند میگفتند تولدت مبارک. میگفتند نگران نباش. میگفتند ناراحت امتحان نباش. وسط همه با همین صدای جلوی حلقی و جیغم داشتم فریاد میزدم دردم را. داشتم میگفتم که [بابا] مقنعهام گم شده. باز نداهای اطراف و نگاه های احمقانه، شبیه یک گلّه انسان، به سمت سرگردانیِ الاغ گونه ام فرود میآمد که : ناراحت نباش :| تولدت مبارک :| امروز را بچسب. :| یک دست روی شانهام نیامد و یک چشم دنبال مقنعهام نگشت....

ادامه مطلب

ٱینَ

روی یک ساختمون توی یمن چهااارتا بمب زدن، صدای هیلاری جون و مستر ترامپ فقط به پرده برداری از کثیف کاری های هم دیگه در اومده. این فاجعه ست. مثل تام و جری و میگ میگ که ۹ دفعه طرفشون و می کشتن! از خنده داری رو به جنون داره!! اون وقت صدای هری توی توییتر در اومده یا روی تی شرت اما واتسون عکس ایفلِ یمن و نقش کردن؟ من کجای این افتضاحم؟ پشت کنکور؟ پشت کنکور آخه؟ واسه رشته ی بی کاری یا فساد اخلاقی یا اختلاص یا خوبِ خوبش دبیر کنکور شدن؟ ته ش هم ختم می شه به ترشیدن یا یه روانیِ دیگه تحویل جامعه دادن. هان؟...

ادامه مطلب

پروا

نبریده م. خوب بودن چه قدر سخت شده. من چه قدر خاطره هام زیاد شدن. من چه قدر مقاومتم کم شده. چرا کسی یادم ننداخت آن اکرمکم عند الله اتقىکم؟ چرا؟...

ادامه مطلب

عباس

کانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِیٍّ نافِذَ البَصیرَةِ صُلبَ الإیمانِ جاهَدَ مَعَ أبی عَبدِاللّه ِ و أبلى بَلاءً حَسَنا و مَضى شَهیدَا عموى ما، عبّاس، نگاهى نافذ و ایمانى راسخ داشت ؛ با ابی عبدالله علیه السلام جهاد کرد و به نیکی آزمایش خود را پس داد و به شهادت رسید. امام صادق علیه السلام اون قدر دوره که نمی دونم چه طور میشه ترجمه ش کرد. نگاه گیرا کجا و نافذ البصیره کجا....

ادامه مطلب

صد پرده به هر نفس دریدن

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید...

ادامه مطلب

مقام

یک درد تحقیری یافتهام من، کشیدنی. بکش ای شانهی ضعیف تا بلندی... سر خم کن و بشکن این غرور به آسمان رسیده را پیش از آن که او پاشنه های کم عرض منصبش را بر محل تمرکز ثقل ستونت بفشارد. تواضع کن. بس کن. این یک عمر بادِ بیباران بودن را تمام کن......

ادامه مطلب

دو نکته

یک - زیارت ناحیهی مقدسه یک بحر طویل و روضهی اکمل و دعای تمام و مناجات نامه و درسنامهی مفصلیست از زبان لطیف و قلب غم دیدهی امام زمان عجل الله فرجه که یک بار هم که شده، حتا اگر به جای آن ده تا زیارت عاشورا را نخواندید، بخوانیدش... بخوانیدش. خیلی قشنگ است. خیلی همه چیز است... دو - عجب محشری است این سورهی حشر......

ادامه مطلب

شبیه گریه های علی برای گناهان نکرده

توی دفتر چمران، آن اول ها که شب های محرم است و آن وسط ها که شب های قدر است و آن آخرها که شب های پرواز است، کم رنگ یا پررنگ این خوبی نازل میشود بر سینهی او که : خدایا میخواهم از این به بعد آدم خوبی بشوم. حالا هرثانیه توی نفس کشیدنم گناه کردن میبارد و در قلبم یاد گریه های استغفار علی و توبه های ابوجمال مثل کانتینر های آب مقطر برای خیابان های اسید زده جان میفشاند......

ادامه مطلب

...

بیتو ای صاحب زمان، من چه بیدردم چه به تنهایی، آل زیاد......

ادامه مطلب

دلت

همه ی آن چیزی که دوست تر داری از دی شبروضه ی عباس است و همه ی آن چه دوست دارم دوست بدارم، همه ی آن چیز هاست که تو دوست داری......

ادامه مطلب

ای آینه بردار

می خواهم بشناسمت که انسانی دویست و پنجاه ساله را. چنان تنگ و سخت که خودم را......

ادامه مطلب