حس - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 19:22
امتداد حیات یک نهضت وابسته به دو چیز بود. اولی، جای خوبش در استدلال. و وقتی می خواست دومی را بگوید، دستانش را می گذاشت روی قلبش.
و آسمان - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 19:22
در وصف او هم این بس که نامش "عباس" و مشبه به او "ماه تاب" بود.
سلام بر سلمیتت - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 19:22
یک کمی که توصیف های فضایی از قامت بلند و راست ام البنین گذشت، یک کسی گفت مادر بود خب. نشست گوشه ی قبرستان و گفت: راستی که چون حسین را کشتند اگر عباس آن جا بود؟
مشکی - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 19:22
می گم: مشکی پوشیدی خوش تیپ شدیااا می گه: مشکی رنگ عشقه... چشماش شبیه عشق می شه *.*
از بلندیِ ماهِ نامت - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 17:58
دل ما جا ماند از تپش قدوم سواران بر مرکب کوتاه قامت نفس... ای به قربان تپش های دلِ تو، جان و تن من، ببر این دلِ بیتاب را، نه حافظ قرآنم و به جرئت سعدی ؛ [که زبان و سرِ شکایت داشته باشم] دل ز من ببر و نپرس که : دل گم کردهای؟ والله ان قطعتموا یمینی، دلدادهی مثل تو شدنم... امشب که زیر سایهی خیمهی تاریک...
کیفیت اشک - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 17:58
خداوندگارا، از بد بودن، خستهام. خسته. از عادت به بد بودن و اعتیاد به ملامتش.
نقطه ی صفر - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 18:45
هی !لیمانتریا دیسپاریا! دیگر چراغ ها مجذوبم نمی کنند ! دیگر فقط سوزش چشمانم مرا کافی نیست! من نور بزرگ تری می خواهم! بال های من دیگر نمی سود! این بوی عود است! من جانم هنوز تازه است! اما اگر بوی عود کفایتت می کند ، مرا ترک کن! لیمانتریا دیسپاریا! چون تو تحمل بوی سوختن تن مرا نخواهی داشت! آن زمان که م...
big bang - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 8:01
من منفجر شده ام من در حجم بی نهایت تو ذره ای بودم که منفجر شده ام! مرا محکم بگیر! که اگر ناتوان از تحمل زجر درد این سوختگی سریع شوم و فریاد بزنم... که اگر با فشارِ احکامِ آغوشِ محکمت مرا بی خلا نکنیَم ... خاکستر می شوم! خاکستر! ودیگر جمع من یک نخواهد شد!
عبد الدنیا - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 8:01
«الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون » مردم بندهگان دنیاند و دین، تنها بر زبانشان جاریست. هنگامی که زندگیشان سرشار است به آن (دین) میگرایند ولی هنگامی که در تنگنای بلاها قرار گرفتند، دینداران [واقعی] کم میشوند.
بر گسل های فروریزش - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 7:37
تمام آن چیزی که از تو و روزهای آشوب در من ماندهاست، همهی این تپش سرتاسری در استخوانِ ستونِ ایستادهگیِ پیکرِ رو به چاغی و زوال من است. حتا غمت روی گسل های سرزمینم پای گاهِ خراب کاری احداث میکند. و اما همهی تو، یک جا نیست. حذف شده از مجموعه کتاب های ترس و #لرز
دلم نیامد حال عقل را از تکرار برهم نزنم - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 7:37
که فرمود حقا که غمت از تو وفادار تر است...
Let it burn - تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 14:55
My hands They're strong. But my knees were far too weak to stand in your arms without falling to your feet.
is there any dude - تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 14:55
فک کنم خدا منو تابع پیوسته ی یک ضابطه ای غیر ثابت تعریف کرده!دچار یک نوایی اکید شدم! شایدم بینوایی اکید (!) اکچولی بی نوایی ام برای خودش، خودش یک نوا س! در واقع می شه یه تابع غیر ثابت درنظرش گرفت! یک نواییِ بی نوایی... - تک نوازیا رو بیشتر دوس داری یا هم نوازی؟ - تک نوازی تار قشنگ تره یا هم نوازی تا...
("_) - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 17:25
موش تو سوراخ نمی رفت کنکور به #دمبش بستن :l
نمیشناسمت - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 17:25
تو نبودی و نبودنم چهقدر برای تو بیمعنی و نامفهوم است. معلوم نیست تو دینی بلد نیستی یا زبان فارسی یا زبان عربی یا زبان دل من را.
چهل پرده - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 21:54
توی کل طول نماز عصرم، بین خدا و اون دوییدم ؛ و کلماتم که بغلم بودن و هی میریختن زمین رو از راه بین اون دو تا جمع کردم وقتی نمازش تموم شد، همهی اون چیزایی که دوست داشتم بدونم اونم توی نمازش بهشون فکر کرده یا نه رو، بهم گفت. لبخندش کج بود و شلوارش نزدیک حلقش.
مظلوم - تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 15:19
وقتی در مورد لباس مشکی [اینقدر ابلهانه] صحبت میکنند، میخواهم بمیرم... هیچ کس این جا تو را نمیخواهد ؛ چه رسد به غمِ تو. #مظلوم_محرم_من
محرم - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 21:05
سلام من به محرم ؛ به غصه و غم مهدی... . یقهی تپش بیآرام قلب من را بگیرید و لحظهای نگه داریدش به این تهدید و آن شرط که بفهمد این روزهای تنگ و [برای امسالِ من] مظلوم، وقت بالیدن است، بیش بیش بیش از آن چه که نالیدن باید.
سوسکا گناهی ندارن ، اونا فقط زچتن! همین! - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 21:51
کیف رو بلند کردم که به کاف بگم چه قشنگِ! یهو دیدمش، قهوه ای سوخته و بزرگ! اول هل شدم بعد باحالت هیستیریکی گفتم: "ع! سوسک(!)" و این بزرگ ترین گناه من بود! یهو برگشتم، دیدم کل پانسیون پشت سرم دارن جیغ می زنن! دو نفر رفتن رو صندلی! می گن: "بکشِ ِ ِ ِش" سوسکِ ترسیده بود از صدا انگار! شروع کرد به دوییدن!...
وقتی پاهاتو بلند کنی - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 21:51
قبل از قدم اول، به نظرم نباید از خودت بگذری ؛ باید از بقیه بگذری. بیادب های تاریخ برای واژهها معناهای متفاوت و گاهی زیرکانهای نوشتهاند. مثل واژهی گذشتن. . دلم برای خودم خیلی تنگ شده... و واقعن از این عادتِ با تو نگران بودن، خسته و پژمردهام. باید از دست هم بریم...

برچسب‌های مرتبط

k'jakyre daley | k'jon this time | k'jon on the ocean lyrics | k'jon without a woman | تعادل نش | تعادل العراق والبرازيل | تعادل العراق مع البرازيل | تعادل بالانجليزي | ببخشید شما | ببخشید به انگلیسی